تبلیغات
خورشید مهر - قلبم دیگه جا نداره
گاهی وقتها به اینکه میگن تو مهربونی تو خوبی شدیدا شک میکنم
خدا یعنی این قدر از دست ما عصبانی هستی که هر روز یه بلایی سرمون میاری؟؟
خدا یعنی چی؟؟
شش ترمه رفتم دانشگاه... شد یه ترم وقت امتحانا اعصابم آروم باشه؟؟
شد یه ترم با شادی برم سره جلسه امتحانو تنها استرسم استرسه امتحان باشه؟
نه شد خدا؟
شد؟؟
نشد خودتم میدونی.... اونقدر این سه سال زجر کشیدم که خودت شاهد دارم از تو هم خسته میشم...
از ترم یک بگم؟؟ که عمو خسروام روز امتحان ریاضی فوت شد.... که نفهمیدم چی امتحان دادم؟؟ از ترم دو بگم؟؟ اره راست میگی ترم دو هیشکی فوت نشد خدا رو شکر همه سلامت بودن ولی خودم نا سلامت بودم... مارگزیدگی فجیع سره اولین امتحانم.... چ طوری من قبول شدم درسامو نمیدونم... یادت میاد حتی نمیتونستم نشسته امتحان بدم؟؟ یادته خدا توی سه روز بیستو یک آمپول زدم.. عین مرده ها شده بودم...
ترم سه یادته خدا؟؟ دو روز قبل از شروع امتحانای پایان ترمم فاطمه دختر عموم تصادف کرد و مرد؟؟ سوار ماشینش شده بود که بیاد روز پدر رو به باباش تبریک بگه ولی به باباش نرسید... مرد...
ترم چهار چی شد؟؟ خدا یادت میاد؟؟ عمه خانومم... پیمان... فوت شدن؟؟ خدا جون پیمان یه دختر هفت ساله داره... دلت نسوخت براش؟؟ امان بزرگم سکته کرد و سمت راستش فلج شد...
ترم پیش یادته خدا؟؟ اوه اوه چه ترمی بود برای تو پر بار.... عموی عزیزم تصادف کرد به همراه خانومش و بعد از چهارده روز زجر و تلخی فوت شد و زن عموم از 15 ناحیه دچار شکستگی شد.... مامان بابام سکته کرد.... نوه ی سه ساله ی عمم موتور بهش خورد و ضربه مغزی شد.... مممم دیگه چی شد؟؟ آمارش از دستم در رفته....
و این ترم.. دختر دایی سه سالم دو روز گم شد و ما تو این دوروز جون دادیم هممون ... داداشی علیم توی شهر غریب حالش بد شد  و مجبور شدن اورژانسی عملش کنن .... عمو حاجی مهربونم داشت رادیو  گوش میداد که قلب مهربونش وایمیسته و میاد پیش تو.... هنوز دلامون پره آتیشه خدا.... یه هفته پیش مراسم چهلم عموی عزیزم بود.... ولی امروز صبح دایی مهربونم هم پر کشید اومد پیش تو.... دلتنگم خدااااااااا
فکر میکنی با چه حالی رفتم سره جلسه ی کوانتوم مکانیکی؟؟ درس بوخوره توی سرم... به درک... میدونی سره جلسه اصلا حس یه آدم بیگانه رو داشتم...
خدا آخه چقدر صبوری؟؟ چقدر تحمل؟؟
به خودت قسم که دیگه بریدم...
به خودت قسم که دارم از تو هم میبرم...
همش میگن حکمته خداست..
بابا من حکمتتو نخواستم... من فقط آرامش میخوام خدا... میشه یکمی بهم بدی؟؟
خستم میفهمی خستم...
خدا دلم پر شده.... پره غم.... گاهی وقتا میگم کاشکی منو میبردی که این روزا رو نبینم.... خدا خم شدم.... شکستم.... دیگه جون ندارم...
چرا دستامونو نمیگیری؟ چرا کمکم نمیکنی... خدا بسه دیگه.... خسته نشدی اینقدر ماها رو گریونو غمگین دیدی؟؟ بسمون نیست؟؟ ما که امتحانمونو خوب دادیم... ای بابا بورو سراغ یکی دیگه خوب.... خفه شدم من...
قلبم دیگه جا نداره خدا


تاریخ : دوشنبه 6 خرداد 1392 | 12:28 ب.ظ | نویسنده : zara ... | نظرات

  • عیسی زاده
  • سبزک
  • کارت شارژ همراه اول