تبلیغات
خورشید مهر - آخرین برگ از دفنر سال نود و دو هم پر شد ، سیاه شد یا شاید...
امروز به تاریخ بیست و نه اسفند ماه 1392  ساعت 16 ،
سلام یا نه بهتره بگم خداحافظ سال نود و دو ، سالی که اگه زمین و زمانو هم به هم بدوزیم تکرار نمی شه ، که جزو گذشته ها شده
خداحافظ نود و دوی .... نمی دونم ، نمی دونم روزهای بد و خوب زیادی توی این سال وجود داشت ، البته بدهاش شاید بیشتر بود ولی حلاوت و شیرینی روزهای شاد بیشتر بود
خلاصه هر چی بود تموم شد و رفت ، رفت که چند سال دیگه بشه خاطره ، بشه یه ورق توی دفتر قطور زندگیمون.
رفت تا به یاد بیاریم و بیشتر فکر کنیم به خودمون ، که بزرگ شدیم ، که هر سال یکی به عمرمون اضافه می شه ، که هر ثانیه ای که می گذره من یه قدم به مرگ نزدیک تر می شم ،
بیستو چند بهار رو دیدم و گذروندم ، حالا من دختر ام در آستانه ی بیستو سه سالگی ، شاید از نظر خیلی ها که خواننده ی وبلاگ هستن چهل ساله ، از نظر خیلی ها هم یک دختر هیچی ندونه هجده نوزده ساله ، ولی اصل اصلش اینه که کسی که اون طورف مانیتور در حال تایپ کردنه وارد بیستو سه سالگی شده ، یعنی از آبانماه وارد بیستو سه سالگی شد و داره یکی یکی روزها رو سپری می کنه ، نمی دونم خودم که حس می کنم روند رشد و افزایش سنم خیلی خیلی زیاده ، ای بابا همین دیروز پریروز بود من همش نوزده سال داشتم ، چند روز قبل ترش بود می گفتم خدایا کی می شه منم پونزده سالم بشه که جزو آدم بزرگا حساب بشم ، و امروز من شدم یه آدم بزرگ ، یه آدم بزرگ که دلمشغولی های زیادی داره ، که فکر می کنه می تونه به تنهایی دنیا رو عوض کنه ، که دلش می خواد گل لبخندی که شاید هیچ وقت عمیق و از ته دل روی لبهای خودش ننشست رو روی لبهای هم نوعها و صد البته هم جنسهاش بنشونه ، سال گذشته و توی همچین روزی لحظه ی سال تحویل مهمان قبر عموی عزیزم بودیم که آبان ماه نود و یک ترکمون کرد و شبش مراسم عروسی یکی از بستگان نزدیک دعوت بودیم ، گر چه همه با چشمهای اشکی توی مراسم حضور داشتیم ... و امسال باز خاطره ی سال گذشته تکرار شده ، امشب هم لحظه ی سال تحویل مهمان قبر عموی دیگه ای هستیم که اردیبهشت ماه از پیشمون رفت ولی یاد و خاطرش هنوز روشن و پر قدرت توی ذهن و فکرمونه و امشب هم عروسی یکی از بستگان نزدیک ، می دونم باز توی این مراسم هم چشمهای مادرم و خیلی های دیگه اشکی و بارونیه ولی .... جز این کاری از ماها بر نمیاد و دستمون کوتاهه
خدایا برای سال نود و سه از تو کمی بیشتر آرامش می خوامو کمی بیشتر لحظه های شاد توی زندگی ، خدایا خودت امسال رو نیک تر از هر سال دیگه ای رقم بزن ، خدایا نگذار بی راهه برم ، خودت می دونی چقدر در برابر پیشگاه تو سرم پایینه و چقدر دوست دارم بنده ی خوبی برات باشم ، پس چرا دستهام رو گاهی رها می کنی ، خدایا این کسی که به قلبهامن نزدیکی کسی که کارها و گرهای زندگیمون به دست تو باز می شه کسی که می تونی زندگی ها رو توی یه لحظه ی کوتاه از این رو به اون رو بکنی ، امسال رو برامون سال خوبی رقم بزن ، بی مرگ ، بی درد ، بی غم ، پر عشق ، پر مهر ، پر از نعمتو شادی
آمین
زهرا ج
برای همه ی دوستهای عزیز و گل  آرزوی روزها و لحظه های شادی رو دارم
موفق باشید


تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 05:01 ب.ظ | نویسنده : zara ... | نظرات

  • عیسی زاده
  • سبزک
  • کارت شارژ همراه اول